هتل آنایورت یوسف آتیلگان با ترجمه عین له غریب انتشارات چشمه
- ناشر: انتشارات چشمه
- وضعیت : موجود
- پدیدآور(پدیدآوران) یوسف آتیلگان
- مترجم(مترجمان) عینله غریب
- ناشر انتشارات چشمه
هتل آنایورت یوسف آتیلگان با ترجمه عین له غریب انتشارات چشمه
هتل آنایورت یوسف آتیلگان با ترجمه عین له غریب انتشارات چشمه
قسمتی از متن کتاب هتل آنایورت:
زبرجد، متصدی هتل کنار ایستگاه راه آهن، هتل آنایورت، به اتاق زنی گام نهاد که سه شب پیش، پنجشنبه شب،
با قطار آنکارا، که مثل همیشه تأخیر دارد، رسیده بود و شبی را در آن سپری کرده
بود. در را پشت سرش قفل کرد، کلید را در جیبش گذاشت. به در اتاق تکیه داد و در یک
نگاه کل اتاق را از نظر گذراند. همه چیز همان طوری بود که زن رها کرده بود؛ لحاف
مچاله ی پایین تخت، ملافه هایی که به هم و به لحاف گره خورده بودند، دمپایی،
صندلی، چراغ مطالعه ی روی میز عسلی کنار تخت، دو نخ سیگار که نصفه در زیرسیگاری مسی روی میز خاموش شده بودند، سینی کوچک با قوری و استکان چای و قاشق و یک نعلبکی
با پنج حبه قند. (آن شب شش حبه قند در نعلبکی گذاشته بود. زن چای
خواسته بود؛ می شه برام یه استکان چای بیارید؟ لطفا! اما او در قوری سه نفره برای
زن چای برده بود. سینی کوچک در دست به آرامی در زده بود؛ بفرمایید! لبه ی تخت تکیه
داده بود. پالتوش را از تن درآورده و ژاکت یک دست سیاه و گردن آویز نقره اش با
حلقه های… یک آن نگاه شان گره خورده بود؛ زحمت تون دادم! تا آمده بود چیزی بگوید
زن آدرس آن روستا را پرسیده بود و او…؛ پس اگه ممکنه فردا هشت صبح بیدارم کنید،
لطفا! و انگار حرفی معمولی و دم دستی بگوید، اضافه کرده بود کارت شناسایی همرام
نیست. صبح فردا تا به اتاق پا گذاشت بویش را به وضوح شنید و در را به سرعت روی
خود بست. چراغ اتاق را خاموش نکرده بود وقت رفتن! سریع نگاهی به اتاق انداخته بود؛
حوله ای که از تاج فلزی تخت آویزان بود، لحاف مچاله ی پای تخت، ملافه هایی که به
هم و به لحاف گره خورده بودند، دمپایی، صندلی، چراغ مطالعه ی روی میز عسلی کنار
تخت، دو نخ سیگار که نصفه درون زیرسیگاری مسی روی میز خاموش شده بودند، سینی کوچک با قوری و استکان چای و قاشق و یک نعلبکی با پنج حبه قند…) با خود گفت «هر استکان یه حبه قند!» همه چیز همان طور بود که زن رهای شان کرده بود، جز بوی او
که دیگر از اتاق به مشام نمی رسید، بویی که شاید دیشب هم شنیده نمی شد و او خودش…
درحالی که درست از لحظه ای که زن (هشت صبح ساک کوچک چرمی اش را با ظرافت کنار پایش
روی زمین گذاشته و کیف بغلیش را باز کرده و گفته بود چه قدر بدهکارم؟ و تا او…؛
باقیش مال خودتون، و… خیلی ممنون، هم بابت چای هم…. حلقه نداشت!) هتل را ترک کرده بود در اتاق او را قفل کرده
و کلید را در جیبش گذاشته بود، تا پایان روز و پاسی از شب هم با بقیه ی مسافران
سروکله زده، و نیمه شب در ورودی هتل را قفل و کلون فلزی اش را محکم کرده بود و (هنوز از لابی بیرون نرفته بود که زنگ در به صدا در آمده بود؛
دکمه های پالتوش باز بود، ساکش را در دست داشت و کیفش را بر دوش؛ اتاق خالی
دارید؟ در را باز کرده و کلید اتاق را از جاکلیدی دیواری پذیرش برداشته و…) چراغ لابی را خاموش کرده و به اتاق زن شتافته
بود، مثل سه شب پیش. در یک نگاه کل اتاق را از نظر گذراند؛ حوله ی زن از تاج فلزی
تخت آویزان بود و پرده ی آلبالویی با منگوله های پیچانش کشیده، در آینه ی مرصع دوسرگل دار روی دست شویی چینی (لحظه ای خودش را دید، مثل صبح روزی که زن هتل را ترک
کرد. همه ی اعضای صورتش در راستای عمودی بیش از حد معمول کشیده به نظر می رسیدند؛
سر ابروها، گوشه ی لب ها، دماغ و….
هتل آنایورت یوسف آتیلگان با ترجمه عین له غریب انتشارات چشمه
| مشخصات کلی | |
| پدیدآور(پدیدآوران) | یوسف آتیلگان |
| مترجم(مترجمان) | عینله غریب |
| ناشر | انتشارات چشمه |
| سال چاپ | 1399 |
| نوبت چاپ | 3 |
| تعداد صفحات: | 177 |
| نوع جلد | شومیز |
| قطع کتاب | رقعی |
| شابک(ISBN) | 9786220100669 |
