مهمانی تلخ سیامک گلشیری انتشارات چشمه
- ناشر: انتشارات چشمه
- وضعیت : ناموجود
- پدیدآور(پدیدآوران) سیامک گلشیری
- ناشر انتشارات چشمه
- سال چاپ 1400
مهمانی تلخ سیامک گلشیری انتشارات چشمه
مهمانی تلخ سیامک گلشیری انتشارات چشمه
قسمتی از متن کتاب مهمانی تلخ:
با انگشت جلو را نشان داد. خواستم راه بیفتم که دیدم دنده عقب گرفت و
به سرعت آمد طرفم. جلوام که رسید، زد روى ترمز، طورى که لاستیک ها چند سانتى روى
آسفالت کشیده شدند. سرم را خم کردم و کنار شیشه ى نیمه پایین گفتم: «پارکوى.»
با انگشت شست، صندلى عقب را نشان داد. وقتى در را
باز کردم، زنى که عقب نشسته بود، رفت کنار شیشه. سوار شدم. راننده زد توى دنده.
گفت: «حالا تا نیایش بریم.»
«من پیاده مىشم.»
خواستم دستگیره را بکشم که گفت: «بشین، آقاجون. بالاخره یه کاریش مىکنیم.»
برگشته بود. گفتم: «نمی خوام وسط راه تاکسی عوض کنم.»
پایش را گذاشت روی گاز و ماشین از جایش کنده شد.
شاید هنوز بیست متر نرفته بود که گفت: «خیلى زود جوش مىآرى، آقا.»
«جوش نمىآرم. گفتم که، نمی خوام تاکسی عوض کنم.»
«اصلاً اون جا که شما وایساده بودى، تا صبح هم کسى
سوارت نمىکرد.»
از توى آینه نگاهى به من انداخت. بعد سرش را چرخاند
طرف مردى که صندلی جلو نشسته بود. گفت: «شما دیدینش، آقا؟»
مرد بىآن که نگاهش کند، گفت: «من اصلاً حواسم به خیابون نبود.»
زن گفت: «من دستشونو دیدم.»
«آره، منم همون یه دستو دیدم که از لاى درخت ها اومده
بود بیرون. معلوم مىشه شما هم مثل من حواستون خیلی جَمعه.»
گفتم: «مىخواستین بیام وایسم وسط اتوبان؟»
«دیگه آخه شما هم خیلى رفته بودى کنار. تا آدم
مىاومد بفهمه چى به چیه، پنجاه متر رفته بود جلو.»
مردى که جلو نشسته بود، گفت: «اتفاقاً ایشون کار درستى کردن. تو این شهر تا بخوای جوون الکی خوش
هست. مىزنن به آدم و درمىرن. بعدش هم هیچى به هیچى. جنازهت افتاده وسط اتوبان.»
زن گفت: «آره، واقعا.»
کیفش را که گذاشته بود روى زانویش، باز کرد و
دستمالى بیرون آورد. گفت: «اگه تا پارکوى مىرین، من هم مىآم.»
راننده از توى آینه نگاهش کرد. «تا تجریش هم بخواین می رم. می خوام برم اون جا بنزین بزنم.»
«من همون پارکوى پیاده مىشم.»
دوباره توى آینه نگاهش کرد. گفت: «رو چشمم، خانم.»
مهمانی تلخ سیامک گلشیری انتشارات چشمه
| مشخصات کلی | |
| پدیدآور(پدیدآوران) | سیامک گلشیری |
| ناشر | انتشارات چشمه |
| سال چاپ | 1400 |
| نوبت چاپ | 6 |
| تعداد صفحات: | 142 |
| نوع جلد | شومیز |
| قطع کتاب | رقعی |
| شابک(ISBN) | 9786002295781 |
