رام کننده محمدرضا کاتب انتشارات چشمه

قیمت: 85,000 تومان
ارسال رایگان برای خرید های بالای 6,000,000 تومان
  • پدیدآور(پدیدآوران) محمدرضا کاتب
  • ناشر انتشارات چشمه
  • سال چاپ 1393
موارد بیشتر


رام کننده محمدرضا کاتب انتشارات چشمه

رام کننده محمدرضا کاتب انتشارات چشمه

قسمتی از متن کتاب رام کننده:

من تله شده بودم و این را وقتی فهمیدم که دیگر دیر بود: جلو چشم هایم داشتم ذره ذره نابود می شدم و تنها کاری که از دستم برمی آمد تماشا کردن بود. چون فقط این طوری می شد چیزهای زیادی را ندیده بگیرم. شاید به خاطر همین بود وقتی آن  روز صبح چشم باز کردم و پدرخوانده ام مرحبا را باز میان راهرو دیدم، دمغ شدم: هیچ پسر عاقلی وقتی آن طوری لخت روی تخت افتاده، از دیدن مردی که فکر می کند پدرخوانده اش است خوشحال نمی شود. مرحبا هر چند مدت یک بار بهم سر می زد تا ببیند چیزی کم و کسر دارم یا نه. روزهایی که حدس می زدم می آید احتیاط می کردم و یک  چیزی می پوشیدم و می خوابیدم. روز قبل آن جا بود وگرنه آن طوری نمی توانست غافلگیرم کند. همیشه کله ی سحر می آمد. یک راست می رفت تو آشپزخانه. برای خودش چای دم می کرد و آن قدر آن جا می نشست تا بیدار شوم. و موقع رفتن تو کفش های بابایم، طوری که من نبینم پول می گذاشت. آن کفش های کهنه ی قهوه ای تنها چیزی بود که بابایم پیش مرحبا برای من گذاشته بود. مرحبا می گفت بابایم پول هایش را توی کفش هایش قایم می کرده. و یک  مدت که با مرحبا همخانه بوده، هر چه پول توی کفش هایش می گذاشته گُم می شده. می گفت آن پول هایی که من حالا از تو کفش بابایم در می آورم، همان پول هایی است که او توی آن  سال ها گم کرده.

فکر کنم مرحبا یک جورهایی به بابایم بدهکار بود، و حالا که او دیگر زنده نبود برای من جبران می کرد. شاید پول های بابایم را هم صبح زود بلند می کرد، والّا چه دلیلی داشت صبح به آن  زودی بیاید سراغم و آن طور دزدکی تو کفش هایی که بعد از آن همه سال هنوز بوی پا می دادند پول بگذارد. خب ناجور است آدم بیدار شود ببیند یک  نفر ساعت ها ته راهرو، میان تاریکیِ آشپزخانه نشسته و همین طور زُل زده به تن و بدنش. بی خود نبود صبح ها وقتی بیدار می شدم، بی آن که بخواهم دنبال کسی یا چیزی می گشتم که همیشه توی آشپزخانه یا یکی از اتاق های بالاخانه در سکوت منتظرم نشسته بود: انتظار آمدنش هر صبح با من بود. تا بلند نمی شدم و همه جا را نمی دیدم او هنوز آن جا میان تاریکی نشسته بود. نمی دانم شاید ناخواسته هر روز انتظار آن  روز صبح را می کشیدم: مثل پول های بابایم که حالا از توی کفش های مرحبا سر در آورده بود: آخر او هم پول هایش را توی کفش هایش قایم می کرد: نه  تنها پول های شان که هر چه با آن ها می خریدم بوی پا می داد.

رام کننده محمدرضا کاتب انتشارات چشمه

مشخصات کلی
پدیدآور(پدیدآوران) محمدرضا کاتب
ناشر انتشارات چشمه
سال چاپ 1393
نوبت چاپ 3
تعداد صفحات: 232
نوع جلد شومیز
قطع کتاب رقعی
شابک(ISBN) 9789643627522

رام کننده محمدرضا کاتب انتشارات چشمه

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

© Copyright 2019 All Rights Reserved

طراحی سایت نونگار پردازش